About Me
محمد مهدی اسعدی
زاده شدن به تاریخ هفدهم اردیبهشت ماه 63ی شمسی
بزرگ شدن در فضای دهه شصتی ها!
همبازی هایم را با بازی های دوران کودکی ام از یاد برده ام!
همان زمان که بوی خون محله یمان را به آژیرهای ممتد وصل کرده بود!
و منی که هنوز درگیر و دار موجهای بالا و پایین رادیوی پدر در پناهگاه تاریک خانه که هیچوقت به امنیتش فکر نکرده بودیم و چون فقط اسمش پناهگاه بود در آن پن آه گرفته بودیم!
اولین نقاشی ام ترنج فرش اتاقم بود که چه با دقت کشیدم و نشان پدر دادم
از همان ابتدا هم تشویق شدم به طرح و نقش و هنر
مدارج تحصیلی را همراه با هنر بالا آمدم ولی نه به گونه ای که میشد گفت هنر را پی گرفتم
اولین موجودی که عاشقش شدم کامپیوتر بود در سن 16 سالگی!
همان وقتها که دیسکت ها هنوز چهار نعل میتاختند و برای خود آوازه ای داشتند بدبختها!
رشته ی ریاضی را با فنی عوض کردم و به سراغ عشقم رفتم
در 19 سالگی بود که عازم سفر شدم و این عشق نیز به سر انجاممان نرساند!
زبان انگلیسی را در کالج شهر فریتاون غرب آفریقا خواندم و از این رو بود که عاشق آفریقا و زندگی سبز شدم!
فضای دل انگیز این قاره بود که در سن 20 سالگی دوربین عکاسی را معشوق خود گرفتم!
ولی اینبار قول دادم که رهایش نکنم!
و نکردم!
نگاهم را وقف ویزور کرده ام
و دلم را هم وقف عشقم
و دوربین همراه همیشگی ام است…
در 24سالگی معماری شد دغدغه ی روزهایم
و حال دغدغه ی لحظه هایم را میتوان گفت:
معماری،عکاسی،
و
تو! *
اولین سفر به درونم در سن 25 سالگی و میشود گفت تولدی وشاید تبدیل شدن به
من ِ او !
جایی کنج دلش
کعبه !
و حال 26 سال گذشته از تمام من هایم
و منی که روبروی این لوح دیجیتال از خود میگوید و …
…
* تو : تیرماه 89 بود، همین حوالی یکی میخواست هم پیاله ام شود و منی که سخت محتاج گرمی دستی بودم ،لحظه ها را ثانیه به ثانیه کاویدم و پیدایش کردم /پیدایم کرد



